گروه آموزشی قاصدک
ورود شما را گرامی می داریم و پذیرای نظرات سازنده ی شما هستیم.
نويسندگان
لینک دوستان
 

 گواهى قرآن بر عدم تحریف
سؤال: دیدگاه قرآن در رابطه باعدم تحریف قرآن چیست؟

جواب در ادامه ی مطلبخیال باطل


جواب: آیه حفظ : قرآن کتابى است که از سوى خداوند نازل شده و او عهده دار حفظ قرآن از هر گونه بازى گرى است. خداوند مى فرماید:
(وَقالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لََمجْنُونٌ لَوْ ما تَأْتِینا بِالْمَلائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلاّ بِالْحَقِّ وَما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)(1).
«گفتند: اى که قرآن بر تو نازل شده است، همانا تو دیوانه اى. اگر راست مى گویى چرا فرشتگان را نزد ما نمى آورى؟ ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى کنیم و هرگاه نازل شوند، دیگر به آنان مهلت داده نمى شود، ما قرآن را نازل کردیم، و ما به طور یقین نگهدار آنیم.»
مراد از «ذِکر» در هر دو مورد، به قرینه «نازل شده» و «نازل کردیم»، قرآن کریم است. مشرکان سه ایراد بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد کرده اند که قرآن به هر سه اشاره مى کند و آنها را نقد مى کند:
1. این که محمد(صلى الله علیه وآله) قرآن را از شخص ناشناخته اى دریافت مى کند. فرازِ «قرآن بر تو نازل شده» به صیغه مجهول به این اعتراض اشاره دارد.
2. این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) اختلال حواس دارد و آن چه را از قرآن دریافت و نقل مى کند اعتبار ندارد و ایمن از این نیستیم که تخیّلات و افکار او در قرآن دخالت داشته باشد.
3. این که اگر راست مى گوید که فرشته بر او نازل مى شود و وحى مى آورد، چرا فرشتگان را نزد آنان نمى آورد؟
وحى الهى از هر سه اشکال جواب داده است. ابتدا به طور خلاصه جواب اشکال دوم و سوم را مى دهیم، سپس به اعتراض اول که مهم تر است مى پردازیم.
اشکال دوم را تصریح آیه که «ما، خودِ ما» نازل کردیم ردّ مى کند و تصریح دارد که نازل کننده قرآن خداوند است نه دیگرى.
اعتراض سوم را نیز این نکته ردّ مى کند که نزول فرشتگان موجب هلاکت و نابودى آنان مى شود و این با هدف بعثت مغایر است، آن جا که مى گوید: «ما کانُوا من المُنْظَرِینَ».
اما اشکال اول را چنین پاسخ مى دهد که خداوند، نگهدار قرآن از راهیابى هر گونه خلل و تحریف در آن است و چیزى بر اراده و خواست الهى غلبه نمى کند.
پس هیچ یک از احتمالاتى که در تفسیر «حفظ» گفته اند که مراد عبارت است از: حفظ از ایرادِ ایرادگیران، حفظ در لوح محفوظ، حفظ در سینه پیامبر و امام پس از او، درست نیست. چون اشکال ایرادگیران در آیه مطرح نبوده که آیه از آن جواب دهد. حفاظت قرآن در لوح محفوظ یا سینه پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نیز ربطى به اعتراض مشرکان ندارد، چون اشکال آنان مبنى بر تهمت جنون به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که از آمیختگى غیر وحى به قرآن هنگام ابلاغ آن جدا نیست. پاسخ به این که در لوح محفوظ نگهدارى مى شود و امثال آن، اشکال را ریشه کن نمى سازد، پس سخن حق و بى تردید این است که خداوند متعال خبر مى دهد که عهده دار نگهدارى و حفظ قرآن در همه مراحل است و قول به کاهش قرآن با این تعهّد الهى ناسازگار است.
اگر گفته شود: مدعى تحریف مى گوید در همین آیه هم که جزئى از قرآن است تحریف شده است، پس استدلال به آن درست نیست، چون دور پیش مى آید.
پاسخ: محلّ بحث تحریف، در آیاتى است که به خلافت و رهبرى ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)یا آیات احکام مثل آیه رجم یا شیر دادن و امثال آن بر مى گردد. اما در امثال این آیه، به اتفاق همه مسلمانان تحریف راه نیافته است.
آیه نفى باطل
خداوند متعال، قرآن کریم را به عنوان کتاب قدرتمندى توصیف مى کند که نه چیزى بر آن غلبه مى کند و نه از هیچ سو باطلى به سراغ آن مى آید: (... وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ)(2).
دلالت آیه در گرو بیان چند نکته است:
اول: مراد از «ذکر» در این آیه قرآن کریم است، به گواهى این که در پى «ذکر»، بیان فرموده است که آن، کتاب عزیز است. در آیات متعددى تعبیر ذکر بر قرآن اطلاق شده است، همچون (نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ)(3) و (إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ)(4).
دوم: خبر اِنّ در آیه محذوف و مقدر است، مثلاً: به درستى که کسانى که به ذکر وقتى بر آنان مى آید کفر مىورزند، کیفرشان خواهیم داد.
سوم: باطل در مقابل حق است، حق، ثابت و شکست ناپذیر است، ولى باطل جولانى دارد و مغلوب مى شود و مَثَل حق و باطل مَثَل آب و کف است که خداوند فرموده است که آن چه براى مردم سودمند است در روى زمین باقى مى ماند و آن چه کف است از بین مى رود، خداوند این گونه مَثل ها را بیان مى کند.(5)
قرآن در همه معانى، مفاهیم، احکام جاویدان و معارف و اصولش حقّ است و هماهنگ با فطرت، اخبار غیبى آن هم دروغ و خلاف ندارد. از تناقض در دستورها و خبرها هم مصون است: (لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)(6)، اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف بسیارى در آن مى یافتند. پس همان طور که قرآن در محتوا و معنى حق است، در صورت و لفظ هم حق است و تحریف به آن راه نمى یابد. و مرحوم طبرسى چه نیکو گفته است: نه در الفاظش تناقض است، نه در خبرهایش دروغ، نه با چیزى معارض است، نه از آن کم شده و نه بر آن افزوده شده است.(7)
مؤید این نکته، قبل از این آیه است که (وَإِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)(8); «و هرگاه وسوسه شیطانى سراغ تو آمد، به خدا پناه ببر که او شنوا و داناست.»
شاید این اشاره باشد به این که گاهى به ذهن آن حضرت خطور مى کرد شاید پس از وفاتش دین او باطل گردد، خدا به او فرمان داد که به خداوند شنوا و دانا پناهنده شود.
خلاصه آن که تخصیص معناى آیه «نفى باطل» به پیدایش تناقض در احکام قرآن و دروغ بودن خبرهایش وجهى ندارد. قرآن از هر باطلى که آن را ابطال و خراب کند مصون است و همواره تازه و شاداب است و کهنه و فانى نمى گردد.
آیه جمع و قرائت قرآن
روایت شده که هنگام نزول قرآن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با عجله آن را مى خواند، تا خوب حفظ کند. وحى آمد و او را از این کار نهى کرد:
(لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ)(9).
«زبانت را به خاطر عجله براى خواندن قرآن حرکت مده، چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس هر گاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن، سپس بیان و توضیح آن نیز بر عهده ماست.»
پس جمع و حفظ و توضیح بر عهده خداست.
در آیه دیگرى تضمین کرده است که آن حضرت، قرآن را فراموش نکند و فرموده است:
(سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى إِلاّ ما شاءَ اللهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَما یَخْفى)(10)
«ما به زودى قرآن را بر تو مى خوانیم و هرگز فراموش نخواهى کرد، مگر آن چه را خدا بخواهد که او آشکار و نهان را مى داند.»
این ها برخى از آیاتى است که مى توان براى مصونیت قرآن از تحریف به آنها استدلال کرد. استثنایى در ذیل آیه اخیر است (مگر آن چه خدا بخواهد) مثل استثنایى است که در آخر این آیه است:
(وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَاْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ)(11).
«رستگاران در بهشت جاویدانند، تا وقتى آسمان ها و زمین باقى است، مگر آن چه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى.»
روشن است که سعادتمندان همواره در بهشت جاویدند و ذیل آیه (عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ)گواه آن است، یعنى پیوسته. در عین حال چنان نیست که مسأله از دست خدا خارج شود، او هر لحظه قادر است که خلود در بهشت را نقض کند.(12)
 
 
1 . حجر: 6 ـ 9.
2 . فصلت: 41 ـ 42.
3 . حجر: 6.
4 . زخرف: 44.
5 . رعد: 17.
6 . نساء، 82.
7 . مجمع البیان: ج 9، ص 15، چاپ صیدا.
8 . فصلت: 36.
9 . قیامت: 16 ـ 19.
10 . اعلى: 6 ـ 7.
11 . هود: 108.
12-سیماى عقاید شیعه، ص 158.

گواهى روایات بر عدم تحریف
سؤال: دیدگاه روایات در رابطه با عدم تحریف قرآن چیست؟

جواب: از روایاتى که بر مصونیت از تحریف دلالت مى کند به دو مورد اشاره مى کنیم:
1. اخبار عرضه احادیث بر قرآن
روایات بسیارى از ائمه(علیهم السلام) نقل شده که مى گوید: روایات را بر قرآن عرضه کنید، آن چه را موافق قرآن است بپذیرید و مخالف آن را رد کنید. شیخ حرّ عاملى آنها را در باب نهم از ابواب صفات قاضى در «وسائل الشیعه» گردآورده است.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: بر هر حقى حقیقتى است و بر هر درستى نورى. آن چه را که موافق کتاب خداست بگیرید و آن چه را مخالف کتاب خداست واگذارید: «فما وافَقَ کتابَ اللّه فَخُذوُه وَما خالَفَ کتابَ اللّهِ فَدَعُوه.»(1)
از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت است: «ما لَم یوافِقْ مِنَ الحَدیثِ القرآنَ فَهو زُخرُفٌ»(2); آن چه از حدیث، موافق قرآن نباشد باطل است (باطلى است آراسته به صورت حق).
ایوب بن حرّ نیز نقل مى کند شنیدم امام صادق(علیه السلام) مى فرمود: هر چیزى به قرآن و سنت بر مى گردد و هر حدیثى که موافق کتاب خدا نباشد، باطل است: «کلّ شیئى مَردودٌ اِلَى الکتابِ والسُّنَّةِ وَکُلُّ حَدیث لا یُوافِقُ کتابَ اللّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ»(3).
این روایات از دو جهت بر سخن ما دلالت مى کند:
الف. آن چه از این اخبار بر مى آید آن است که قرآن، معیارى صحیح و مصون از تغییر و تحریف و تصرّف است و قول به تحریف، با عقیده به سلامت قرآن که معیار است، سازگار نیست.
ب. دقت در همه این روایات ثابت مى کند که شرط لازم براى درستى احادیث، مخالف نبودن با قرآن است نه موافقت، وگرنه باید بسیارى از روایات را ردّ کرد، چون قرآن نسبت به آنها نفیاً و اثباتاً متعرّض نشده است. مخالفت و عدم مخالفت با قرآن هم وقتى معلوم مى شود که همه سوره ها و اجزاى قرآن نزد ما موجود باشد، وگرنه ممکن است حدیث، مخالف با چیزى از قرآن باشد که ساقط یا تحریف شده است.
2. حدیث ثقلین
حدیث ثقلین دستور مى دهد که به قرآن کریم و سخنان عترت تمسک بجویید پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است:
«اِنّى تارِکٌ فیکُم الثقلین: کتابَ اللّهِ وَعِترتى أهل بَیْتى، ما اِنْ تمسّکْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوُا»;
«میان شما دو چیز نفیس باقى مى گذارم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، که اگر به این دو تمسک بجویید، هرگز گمراه نمى شوید.»
از این حدیث، استفاده مى شود که قرآن تحریف نشده است، چون:
الف. دستور تمسک به قرآن، فرع بر آن است که قرآن در دستِ متمسّکان باشد.
ب. این سخن که بخشى از آیات و سوره هاى قرآن افتاده است موجب عدم اطمینان به آنچه از قرآن موجود استفاده مى شود مى گردد، چون شاید آنچه حذف شده، قرینه اى بر مقصود از بخش موجود باشد!.(4)
 

1 . وسائل الشیعه: ج 18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حدیث 10.
2 . همان، حدیث 12.
3 . وسائل الشیعه، ج18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حدیث 15.
4. سیماى عقاید شیعه،ص 163

بیان اهل بیت(علیهم السلام) در عدم تحریف
سؤال: آیااهل بیت(علیهم السلام) قرآن موجود در میان مسلمانان را همان کتاب خدامى دانستند؟

جواب: دقت در خطبه هاى امیرمؤمنان(علیه السلام) و سخنان جانشینان معصوم آن حضرت نشان مى دهد که آنان قرآن موجود در میان مسلمانان را همان کتاب خدا مى دانستند که بر پیامبرش نازل شده است، بدون افزایش و کاهش. این حقیقت هم از سخنان صریح و هم از اشاراتشان بر مى آید. چند نمونه را مى آوریم:
1. امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند کتاب قرآن را بر شما نازل فرمود که بیانگر هرچیز است و پیامبر خویش را مدتى میان شما عمر و حیات بخشید، تا آن که در آن
چه از کتاب خدا نازل شده، دین مورد رضایت خویش را براى او و براى شما کامل ساخت.»(1)
این خطبه صریح است که دین در سایه کتاب خدا کامل شده است. چگونه دین مى تواند کامل باشد در حالى که سرچشمه آن تحریف شده و ناقص باشد؟! امام تشویق مى کند که پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دین کامل او تمسک بجویید و این فرعِ کمالِ قرآن است که منبع و سند آن دین است.
2. «و کتاب خدا میان شماست و گویاست و زبان قرآن کُند و ناتوان نمى شود و خاندانى که پایه هاى آن ویران نمى شود و عزّتى که یاوران آن هزیمت نمى کنند.»(2)
3.در نامه اى که امام جواد(علیه السلام) به سعدالخیر(3) دارد آمده است: «از نشانه هاى این که آنان قرآن را رها کردند، این است که حروف قرآن را بر پا داشتند، ولى حدود آن را تحریف کردند.»(4) این به صراحت مى رساند که لفظ قرآن باقى است و تحریف در تطبیق و اجراى آن در زندگى است.(5)
 

1 . نهج البلاغه: خطبه 86.
2 . همان: خطبه 133.
3 . وى از فرزندان عمر بن عبدالعزیز بود که نزد امام جواد(علیه السلام) گریست، چون مى پنداشت او از شجره ملعونه در قرآن است. امام به او فرمود: تو از آنان نیستى، تو از مایى، آیا نشنیده اى که قرآن مى فرماید: هر کس از من تبعیت کند از من است؟ (قاموس الرجال: ج 5، ص 35) از همین جا نامیده شدن او به سعدالخیر دانسته مى شود.
4 . کافى: ج 8، ص 53، حدیث 16.
5. سیماى عقاید شیعه،ص 165.

منبع اصلی این مطلب سایت آیت الله مکارم شیرازی

[ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]
درباره وبلاگ

موضوعات وب