گروه آموزشی قاصدک
ورود شما را گرامی می داریم و پذیرای نظرات سازنده ی شما هستیم.
نويسندگان
لینک دوستان
 

انتخاب و تایید اعضای مجلس خبرگان توسط چه کسانی صورت می‎گیرد و تعداد آن‎ها چند نفر است؟

پاسخ :

آنچه عنصر اصلی نظام مقدس ما را تشکیل می‎دهد و باعث تمایز آن با نظامات سیاسی دیگر می‎شود، اسلام است، امتیاز و صبغة ویژة‌ کشور ما اسلامی بودن آن است یعنی آنچه بیش از هر چیزی بر آن تاکید شده فقاهت است از این روست که باید در رأس این نظام فقیهی قرار داشته باشد که به آن ولی فقیه اطلاق می‎شود نه ولی سیاسی و یا... گرچه باید با سیاست و مبانی آن آشنایی کامل داشته باشد.
از این‎رو یکی از نهادهای سیاسی پیش‎بینی شده در قانون اساسی مجلس خبرگان است که وظیفه دارد با انتخاب فقیهی عادل و جامع الشرایط، مسیر پیاده شدن فقه اسلامی در جامعه را هموار نماید و او را در حفاظت از احکام ناب و ارزشهای اصیل اسلامی یاری ‎رساند.

بقیه موضوع را در ادامه ی مطلب مطالعه فرمایید. هورا


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]

برای مطالعه پیرامون نظر اسلام در مورد زن به لینک زیر که کتاب شهید مطهری در این باره است بروید

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&bookid=1100&language=1

جهت دانلود کتاب نظام حقوق زن در اسلام  شهید مطهری بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%20%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%20%D8%B2%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&source=web&cd=3&sqi=2&ved=0CD8QFjAC&url=http%3A%2F%2Fwww.aviny.com%2FLibrary%2FMotahari%2FPDF%2Fnezamezan.pdf&ei=Q7gZT91Lh5ywBu71vUg&usg=AFQjCNGS8Zwb3Tkc4mXSH1imlGm3oYy0-A

[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]

ذوالقرنین کیست؟(قسمت اول)

 

پدید آورنده : مسعود عباسی جامد

 

و یسئلونک عن ذی القرنین قل سأتلوا علیکم منه ذکر

«و می پرسند از تو درباره ذی القرنین، بگو اکنون، برایتان از آن گزارش بخوانم».

ذوالقرنین و ماجرای یأجوج ومأجوج در سوره ی مبارکه کهف(آیات 83 تا 98) ذکر گردیده است.

شخصیت و ویژگی های ذوالقرنین براساس آیات قرآن کریم از این قرار است:

1. کشورگشایی که صاحب دو قرن(ذوالقرنین) است.2 کسی که سه نوبت سفر سوق الجیشی داشته است:

الف: سفر به غرب: جایی که احساس می کند که خورشید در چشمه ی سیاهی فرو می رود. «تَغرُبُ فی عَینٍ حَمئةٍ»1 (احتمالاً در سواحل دریای سیاه یا دریای اژه)

ب: سفر به شرق و دیدار با مردم وحشی و برهنه.

ج: سفر به منطقه ای که مردمش از او می خواهند که در برابر یأجوج و مأجوج سدّی بنا کند. «اَن تَجعَلَ بَینَنَا و بَینَهُم سَدّا»2

3. ذوالقرنین پادشاهی عدالت پیشه بود، نیکوکاران را پاداش و مفسدان را کیفر و ستمدیدگان را در برابر فسادگران حمایت می کرده است.

4. هدفش از آن همه فتوحات کسب مال و استثمار ملل مغلوب نبود، بلکه قصدش توسعه عدالت و امنیت در سایر مناطق جهان و کوتاه کردن دست ستمگران بوده است. «قالَ مَا مَکَّنّی فیه ربّی خیر فأعینُونی بُقوّةٍ أجعَل بینَکم وَ بَینَهم رَدماً»*«اِنّا مکّنّا له فی الارض و آتیناه من کُلِّ شیءٍ سَبَبا»3

5. ساختن سدّ با آهن و مس گداخته؛ نشانه ی تمدّن پیشرفته ی وی می باشد.«قَالَ اُنفُخُوا حَتَّی اذا جَعَلَه نَاراً قَالَ آتونی أُفرِغ عَلیه قِطِرَاً»4

با توجه به خصوصیات ذکر شده در قرآن کریم، ذوالقرنین با کدامیک از کشورگشایان تاریخ منطبق است:

1ـ ابوکرب شمر یحرعش بن افریقس حمیری.

2ـ صعب بن همال حمیری(320 ـ 300م). (وی آخرین شاه دوره ی سوم یمن275 ـ 300م)

3ـ منذر بن ماء السماء در اشعار امرء القیس به عنوان ذوالقرنین یاد شده است.

4ـ اسکندر کبیر(356 ـ 323 ق م)

5ـ شی هوانگ تی(قرن سوم ق.م) پادشاه بزرگ چین.

6ـ کوروش سوم(539 ـ 560ق.م)

7ـ داریوش بزرگ (522 ـ 483 ق. م)

در این شماره از مجلّه بشارت، به معرفی شخصیت اسکندر کبیر و قرآئن موجود با شخصیت او درباره ی ذوالقرنین و همچنین شی هوانگ می پردازیم.

اسکندر کبیر(356 ـ 323 ق.م): مفسران قدیم مانند: طوسی، طبرسی، ابوالفتوح رازی، فخررازی، بیضاوی، میبدی و مواهب علیه، ذوالقرنین را اسکندر رومی دانسته و در نبوت او اختلاف کرده اند.5

ابن خلدون نیز ذوالقرنین را اسکندر دانسته است.6

اسکندر در زبان یونانی الکساندروس«Alexander) از دو کلمه ترکیب شده الکسو یعنی:حامی واندروس به معنی: انسان می باشد، بنابراین،معنی ترکیبی اسکندر(حامی انسان) می تواند منطبق با شخصیت ارائه شده ی قرآن باشد. خداوند ابر را در تسخیر او درآورده بود تا بر او سوار شده و هر کجا می خواست، می رفت. روزی که از روم بیرون آمد، مصر را تسخیر کرد و سپس با زنگیان پیکار کرد و بر آنان پیروز گشت و آنگاه عازم مغرب شد:«فَاتبَع سَبَباً حتّی اذا بلغ مغرب الشّمس وجدها تغرب فی عینٍ حَمِئة…»(سوره ی کهف،آیات 85 و 86) و به آن سبب توسّل جسته می رفت تا به مغرب زمین رسید تا نزدیک چشمه آب گرمی بر ساحل اقیانوس غربی با گروهی سبز چشم و سرخ موی و با هیبت برخورد کرد.7

ترمذ و سدّ یأجوج و مأجوج: اِنَّ یأجُوجَ و مَأجُوجَ مُفسِدُونَ فی الأَرضِ…».(سوره ی کهف،آیه ی 94)

سید قطب به مناسبت سدّ یأجوج و مأجوج می نویسد:«سدّی نزدیک شهر ترمذ از شهرهای تاجیکستان معروف به باب الحدید کشف شده در اوایل قرن15میلادی، دانشمند آلمانی سیلدبرجر از آن گذشته و آن را در کتاب خود ثبت کرده است، بعضی از فضلای معاصر که از چین دیدن کرده اند، می گویند در بعضی از نواحی چین قبایلی هستند معروف به یأجوج و مأجوج. بعضی از چینیان معتقدند: سدّ یأجوج و مأجوج، هم اکنون در منطقه ای معروف در هند است.که شرق آسیا را از غربش جدا می کند.»8

شی هوانگ تی(Shi Hwang _ti) قرن سوم ق.م

ذوالقرنین شی هوانگ تی پادشاه بزرگ چین، و یأجوج معرب یوچانک و مأجوج معرب مانچونک می باشد. قبایل وحشی چین و عَینٍ حَمِئةٍ،معرب هوتسینک است(که به زبان چینی به معنای چشمه ها و چاههای فواری است که آبهای سوزان و لجن داری را با گازهای شدید بیرون می دهد و در مغرب چین این چشمه ها بسیار فراوان است.» و سدّ ذوالقرنین، همان دیوار معروف چین است. کشور چین در دو قرن و نیم قبل از میلاد بر اثر ضعف سلاطین دچار هرج و مرج شده و قبایل وحشی شمالی یأجوج(به نامهای مانویا یوچانک ـ مانگول یا مغول که قبایل مغول و تاتار از آنها منشعب می شوند)و مأجوج( از نامهای قبایل مانچو و منچورستان فعلی) به غارتگری اشتغال داشتند.

شی هوانگ تی، برای کوتاه کردن دست غارتگران، سپاه نیرومندی به فرماندهی وانک نسیان: بسیج کرد و با شکستهای پی در پی که بر قبایل مهاجم وارد ساخت. آنان را به سمت شمال عقب راند.89

و آنگاه به عمران و آبادانی شهر و وضع کشاورزان پرداخت، و محرمانه مردم را به تهیه وسایل سفر طولانی، نیرو و مهمات، خوراک و پوشاک و وسایل نقلیه، مهندسین و متخصصین راهسازی تشویق کرد. بعد از تکمیل وسایل و اسباب با اردوی عظیمی سفر خود را آغاز کرد.10

***

این بخش از تاریخ شی هوانگ تی منطبق با مفاداین آیه ی قرآن مجید می باشد که می فرماید:اِنّا مکنّا له فی الارض و آتیناه من کلّ شیءٍ سَبَباً «ما او را در زمین مکنت و اقتدار داده و از هر چیزی اسباب ووسایلی به وی دادیم». (سوره ی کهف،آیه ی84 )

***

سفر به غرب: حتّی اِذا بَلَغ مَغرِبَ الشَّمس…

پایتخت شی هوانگ، شهر هیان یانک کنار رود وئی شوئی واقع در شمال چین، مجاور شهر پکن پایتخت کنونی بود. وی به همراه ارتشی کاملاً مجهز از طریق ایالت شانسی رو به مغرب چین حرکت کرد. و به ایالت مغربی سیچوان رسید، که در آن سرزمین آبهای لجنی و گاز دار گرم فراوان بود.

این بخش از تاریخ هوانگ منطبق با این آیه ی قرآن کریم است که می فرماید:فَأتبَعَ سَبَباً حتّی اَذا بَلَغَ مَغرِبَ الشّمس وَجَدَهَآ تَغربُ فی عَینٍ حَمئةٍ…«پس ذوالقرنین به راه افتاد تا اینکه به محل غروب خورشید رسید و خورشید را چنان یافت که در چشمه گرم لجن آلود(حمئةٍ) غروب می کند».(سوره ی کهف، آیه ی 86)

***

سفر شرق حتَّی اِذَا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمس…

پس از پایان امور استان سیچوان در غرب، شی هوانگ از راه جنوب برای رسیدن به شرق چین، ضمن نبردهای سخت با سرکشان محلی، ایالات یوئی و چئو و یوانگ سی، را پشت سر می گذارد.11

این سفر منطبق با این قسمت از قرآن کریم است:ثُمَّ اَتبَعَ سَبَباً حَتّی اِذَا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمس «سپس به راه افتاد تا اینکه به کرانه های خاوری رسید.» (سوره ی کهف، آیه ی 90)

شی هوانگ برای رفاه مردم دستور می دهد که در بین شهرها راهسازی شود.

این فرمان با جمله ی آخر آیه ی یسراً(آسانی و رفاه مقرّر خواهیم داشت.»

منطبق می باشد. مشرق چین تا مصبّ(محل ریزش) رود یانگ تسه کیانگ منطقه حارّه استوایی است که تابستانی بسیار گرم و زمستانی معتدل دارد. این بخش منطبق با این قسمت از آیات مربوط به ذوالقرنین است که مردمان آن را عریان و بدون لباس معرفی می کند: «لَم نَجعَل لَهُم مِن دُونِها سِتراً»

امروز هم برهنگی در سواحل و جزایر پراکنده چین و ژاپن و حتی نواحی هند و چین متداول است و به افراد برهنه این مناطق «آی نو» یعنی پشمالو گفته می شود.

***

سفر به شمال: در سال 314 (ق.م) بر اثر فشار قبایل مهاجم، سلطان استان چئو، سدی از رود هوانگهو تا ساحل خلیج پیچلی کشیده بود و در همان زمان، سلطان استان ین هم، سدی از ایالت شانسی تا بقاز لیالوتونگ واقع در مرز کنونی منچوری احداث کرد.

تلاقی این دو سد که یکدیگر را قطع کرده اند، در نزدیکی بندر فعلی یونک پیک واقع در ساحل خلیج پیچلی است.

درست در این نقطه است که شی هوانگ در سفر خود به شمال شرق بین این دو سد رسید، این همان دو سدی است که قرآن مجید به آن تصریح کرده و می فرماید:« حتّی اِذا بَلَغ بین السَّدینِ ؛تا اینکه ذوالقرنین بین دوسد رسید». (سوره ی کهف،آیه ی 93)

و پس از بازدید از این دو سد، دستور می دهد که سد استوار و خلل ناپذیری بسازد.

***

سدّ ذوالقرنین یا دیوار چین:

سستی و خرابی سدهای اولیه که باعث رخنه ی اقوام مهاجم یوچانک و مانچونک شده بود، منجر به شکایت اهالی به شی هوانگ شد و به دستور او دیوار و سد محکمی شروع به ساختمان می شود که ارتفاع آن از 9 الی 12 متر عرض قاعده و پایه آن ده و طول آن چهار هزار کیلومتر است. به راستی این دیوار از عجایب ساخته های بشر است و تاکنون طی2200 سال از عمر آن می گذرد،ولی بدون کوچکترین مرمت و تعمیر در منطقه سردسیر و در مسیر زلزله بدون کوچکترین شکافی بین مغولستان و چین که در سال204 قبل از میلاد بنا شده همچنان پابرجاست.

این سد و دیوار محکم مصداق بخش پایانی آیات ذوالقرنین می تواند باشد که می فرماید:

آتُونی زُبِر الحدید حتّی اِذا سآوی بین الصَّدفین قالَ انفخوا حتّی اِذا جعله ناراً قال آتونی افرغ علیه قطراً.

«گفت: برای من آهن بیاورید تا با فاصله میان دو بریدگی کوه معادل شود گفت: بدمید تا وقتی که آهن را به صورت آتش گرداند گفت: برای من مس را در حالت مذاب بیاورید تا به روی آهن گداخته بریزم.» (سوره ی کهف،آیه ی 96)

این آیه پایه آهنین و روکش مسین را در بریدگی میان دره و شکاف دو کوه مجاور ذکر می کند که با مراجعه به وضعیت کنونی ساختمان دیوار چین، نقاط و معابر کوهستانی واقع بین پکن و خلیج پیچلی(شمال شرقی چین) از تمام نقاط دیگر سد محکم تر و استوارتر ساخته شده است.

فَمَا اسطَاعُو أَن یظهَروُهُ وَ مَا استَطَاعُوا لَه نَقب

«پس از اتمام سد دیگر قبایل وحشی] نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.» (سوره ی کهف،آیه ی97)

ادامه مقاله و جزئیات  بیشتر را در لینک زیر بخوانیدمشغول تلفن

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=5248&MagazineNumberID=5291&MagazineArticleID=49276&ListMagazinesubject=True&ListMagazineAlpha=True&MagazineAdvSearch=True&Change=Next

[ یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]

انواع معجزات پیامبران

پیامبر

دسته اول: معجزات اثباتی (تخویفی)

همه پیامبران خدا برای اثبات ادعای خود از معجزاتی متناسب با وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم دوران خود, بهره گرفته اند. همچنین تشویق ایمان آورندگان و ترساندن منکران نیز جهت دیگری برای آوردن این دسته از معجزات پیامبران بوده است.

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبراسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد.

اما همه این معجزات ابتدائا از سوی خود پیامبران ارائه شده و درخواست مردم در آن دخالتی نداشته است. باید گفت که همین اندازه برای اثبات نبوت یک پیامبر کافی است و نوع دیگر معجزه تنها می تواند بر اعتماد و اطمینان مردم بیافزاید

 

بقیه را در ادامه مطلب بخوانیدبای بای

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]

قرآن بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) است که از ابعاد مختلف مانند: آهنگ کلمات، نظم معانی، پیشگوئیها، مطالب علمی و... دارای اعجاز است. اما قرآن تنها معجزه پیامبر اکرم (ص) نیست و پیامبر اکرم (ص) معجزات زیاد دیگری داشته اند که ما در اینجا فهرست اقسام آن معجزات را ذکر می کنیم.

معجزات آن حضرت در انشقاق (شکافتن) ماه، برگشت خورشید و سایه افکندن ابرها و ظاهر شدن شهاب ها و نزول مائده های آسمانی.

معجزات آن حضرت در اطاعت زمینی ها(جمادات، نباتات) از ایشان و تکلم آن حضرت با آنها.

معجزات آن حضرت در انواع حیوانات و خبر دادن حیوانات به بر حق بودن پیامبر اکرم (ص) و به زبان آمدن کتف گوسفند مسموم.

معجزات آن حضرت در استجابت دعای ایشان، در زنده شدن مردگان و تکلم با آنها و شفا دادن مریض ها.

معجزات آن حضرت در برکت اعضاء شریف آن حضرت و زیاد شدن طعام و نوشیدنی ها.

معجزات آن حضرت در برطرف کردن شر دشمنان.

معجزات آن حضرت در استیلاء بر جن و شیاطین و ایمان بعضی از اجنه.

معجزات آن حضرت در هواتف جن به نبوت آن حضرت.

معجزات آن حضرت در خبر دادن از غیب.)[1] _ [2]

      

[1] . برای آگاهی دقیق تر، از معجزات، به بحار الانوار جلد 17، از صفحه 159 تا آخر کتاب و جلد 18 از اول کتاب تا صفحه 146 مراجعه فرمائید.

[2] . منبع: پایگاه حوزه6767

http://www.hawzah.net/

[ دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سید عبدالهی ]


 سؤال: تفاوت سحر و معجزه چیست؟

جواب: پاسخ این سؤال، با توجه به یک نکته، روشن مى شود و آن این که: کار ساحر متکى به نیروى محدود انسانى است، و معجزه از قدرت بى پایان و لا یزال الهى سرچشمه مى گیرد.
لذا هر ساحرى کارهاى محدودى مى تواند انجام دهد، و اگر ماوراى آن را بخواهند، عاجز مى ماند، او تنها کارهائى را مى تواند انجام دهد که قبلاً روى آن تمرین داشته و بر آن مسلط است و از پیچ و خم آن آگاه، ولى در غیر آن به کلى عاجز و ناتوان خواهد بود.
در حالى که پیامبران چون از قدرت لا یزال خدا کمک مى گرفتند، قادر به انجام هر گونه خارق عادتى بودند، در زمین و آسمان و از هر نوع و هر قبیل.
ساحر، هرگز نمى تواند خارق عادت را طبق پیشنهاد مردم انجام دهد، مگر این که: تصادفاً با کار او تطبیق کند (هر چند گاهى دوستان ناشناخته خود را تعلیم مى دهند که از وسط جمعیت برخیزند و پیشنهادهائى که قبلاً تعیین شده به صورت ابتدائى مطرح کنند).
ولى، پیامبران بارها و بارها معجزات مهمى را که مردم حق طلب، به عنوان سند نبوت مى خواستند انجام مى دادند، همان گونه که در همین سرگذشت موسى(علیه السلام) نیز مشاهده خواهیم کرد.
از این گذشته، سحر چون یک کار انحرافى است و یک نوع خدعه و نیرنگ، طبعاً روحیاتى هماهنگ آن مى خواهد، و ساحران بدون استثناء، افرادى متقلب و خدعه گرند، که از مطالعه و بررسى روحیات و اعمالشان خیلى زود مى توان آنها را شناخت، در حالى که اخلاص، پاکى و درستى انبیاء، سندى است که با اعجاز آنها آمیخته و اثر آن را مضاعف مى کند (دقت کنید).
و شاید روى این جهات است که در قرآن مى خوانیم: وَ لایُفْلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ أَتى: «ساحر هر کجا باشد و در هر شرائط و هر زمان رستگار نمى شود»(1)، و به قول معروف به زودى پته اش روى آب خواهد افتاد; چرا که نیرویش محدود است و افکار و صفاتش انحرافى.
این موضوع، مخصوص ساحرانى نیست که به مبارزه با انبیاء برخاستند بلکه درباره ساحران به طور کلّى صادق است که آنها زود شناخته مى شوند و به پیروزى نمى رسند.(2)
 
 
1. طه، آیه 69.
2. تفسیر نمونه، جلد 13، صفحه 268.

[ دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ سید عبدالهی ]

قرآن مثل و مانند ندارد
سؤال: از کجا مى گوئید که مثل قرآن را نیاورده اند؟

جواب: نظرى به تاریخ اسلام پاسخ این سؤال را روشن مى سازد; زیرا در داخل کشورهاى اسلامى در زمان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و پس از او حتى در خود «مکّه» و «مدینه» مسیحیان و یهودیان سر سخت و متعصبى مى زیستند که براى تضعیف مسلمان از هر فرصتى استفاده مى کردند و علاوه در میان مسلمانان جمعى «مسلمان نما» که قرآن مجید آنها را «منافق» نام نهاده، زندگى داشتند که نقش جاسوسى بیگانگان بر عهده آنان بود (مانند آنچه درباره «ابو عامرِ» راهب و هم دستان او از منافقان «مدینه» و چگونگى ارتباط آنها با امپراطور روم در تواریخ نقل شده که منتهى به ساختن «مسجد ضرار» در «مدینه» شد، و آن صحنه عجیبى را که قرآن در سوره «توبه» به آن اشاره کرده است به وجود آورد). مسلماً این دسته از منافقان، و آن عده از دشمنان متعصب و سرسخت، که به دقت مراقب اوضاع مسلمین بودند و از هر جریانى که به زیان مسلمانان بود استقبال مى کردند، اگر به چنین کتابى دسترسى پیدا کرده بودند براى در هم شکستن آنها تا آنجا که مى توانستند آن را نشر مى دادند و یا لااقل در حفظ و نگهداریش مى کوشیدند. و لذا مى بینیم: حتى افرادى که به احتمال ضعیفى ممکن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند، تاریخ نام آنها را ضبط کرده است از جمله: نام «عبداللّه بن مقفع» را برده اند که او کتاب «الدرة الیتیمة» را به همین منظور نوشته است.در صورتى که کتاب مزبور، هم اکنون در اختیار ما است و چندین بار چاپ شده است و کوچک ترین اشاره اى در آن کتاب، به این مطلب نشده است، نمى دانیم چطور این نسبت را به او داده اند؟ نام «متنبِّى» «احمد بن حسین کوفى»، شاعر را نیز در این زمره ذکر کرده اند، که ادعاى نبوت نموده است، در صورتى که قرائن زیادى نشان مى دهد داعیه او بیشتر بلندپروازى و حسّ جاه طلبى بوده است. «ابوالعلاى معَرِّى» نیز متهم به این امر شده است، گر چه از او سخنان زننده اى نسبت به اسلام نقل شده، اما هیچ وقت داعیه مبارزه با قرآن را نداشته است بلکه جملات جالبى درباره عظمت قرآن گفته است.ولى «مسیلمه کذاب» از مردم «یمامه» مسلماً از کسانى است که به مبارزه با قرآن برخاسته و به اصطلاح آیاتى آورده است که جنبه تفریحى آن بیشتر است.بد نیست چند جمله از آنها را در اینجا بیاوریم:
الف ـ در برابر سوره «الذاریات»، این جمله ها را آورده است: وَ الْمُبَذِّراتِ بَذْراً وَ الْحاصِداتِ حَصْداً وَ الذّارِیاتِ قَمْحاً وَ الطّاحِناتِ طَحْناً وَ الْعاجِناتِ عَجْناً وَ الْخابِزاتِ خُبْزاً وَ الثّارِداتِ ثَرْداً وَ اللاّقِماتِ لَقْماً إِهالَةً وَ سَمْناً: «قسم به دهقانان و کشاورزان، قسم به درو کنندگان، قسم به جدا کنندگان گندم از کاه، قسم به آرد کنندگان گندم، قسم به خمیر کنندگان، قسم به نان پزندگان، قسم به تریدکنندگان! قسم به آن کسانى که لقمه هاى چرب و نرم بر مى دارند»!!
ب ـ یا ضِفْدَعُ بِنْتَ ضِفْدَع، نَقِى ما تَنْقِیْن، نِصْفُکَ فِى الْماءِ وَ نِصْفُکَ فِى الطِّیْنِ، لاَ الْماءُ تَکْدِرِیْنَ وَ لاَ الشّارِبُ تَمْنَعِیْنَ: «اى قورباغه دختر قورباغه! آنچه مى خواهى صدا کن! نیمى از تو در آب و نیمى دیگر در گل است، نه آب را گل آلود مى کنى، و نه کسى را از آب خوردن جلوگیرى مى نمائى»!(1)

1. تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 170.

[ دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سید عبدالهی ]

خاموشى خورشید
 
سؤال: چگونه کشف علمى پایان منبع انرژى خورشید مى تواند دلیل بر اعجاز قرآن باشد؟

جواب: قبل از هر چه، باید بدانیم: خورشید، این کانون حیات بخش منظومه ما، گر چه نسبت به ستارگان آسمان ستاره متوسطى است، ولى در حد ذات خود و نسبت به کره زمین فوق العاده عظیم است، طبق بررسى دانشمندان حجم آن یک میلیون و و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگ تر است! منتها چون فاصله اى در حدود یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر با ما دارد، به اندازه فعلى دیده مى شود.
براى تجسم عظمت و وسعت خورشید، همین اندازه کافى است که: اگر کره ماه و زمین را با همین فاصله اى که الآن بین آنها وجود دارد به داخل خورشید منتقل کنیم، ماه به آسانى مى تواند دور زمین بگردد، بى آن که از سطح خورشید خارج شود!
حرارت سطح خورشید را بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد! و حرارت عمق آن را بالغ بر چند میلیون درجه مى دانند!!!
هر گاه بخواهیم وزن خورشید را بر حسب تن بیان کنیم، باید عدد «2» را بنویسیم و بیست و هفت صفر، پهلوى آن بگذاریم (یعنى دو میلیارد میلیارد میلیارد تن)!
از سطح خورشید، شعله هائى زبانه مى کشد که ارتفاع آن گاه بالغ بر یکصد و شصت هزار کیلومتر است، و کره زمین به آسانى در وسط آن گم مى شود; چرا که قطر کره زمین بیش از دوازده هزار کیلومتر نیست.
و اما، منبع انرژى حرارتى و نورانى خورشید بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند، ناشى از سوختن نیست; چرا که به گفته «جورج گاموف» در کتاب «پیدایش و مرگ خورشید»، اگر جرم خورشید از زغال سنگ خالص ساخته شده بود و در زمان نخستین فرعون مصر آن را آتش زده بودند، باید تا امروز تمام آن سوخته و چیزى جز خاکستر بر جاى نمانده باشد، هر نوع ماده سوختنى دیگرى به جاى زغال سنگ فرض کنیم، همین اشکال را دارد.
حقیقت این است که: مفهوم سوختن در مورد خورشید صادق نیست، آنچه صدق مى کند انرژى حاصل از تجزیه هاى اتمى است، و مى دانیم این انرژى فوق العاده عظیم است.
بنابراین، اتمهاى خورشید دائماً در حال تجزیه و تشعشع و تبدیل به انرژى است، که طبق محاسبه دانشمندان هر ثانیه اى که بر او مى گذرد چهار میلیون تن از آن کاسته مى شود! اما حجم خورشید به قدرى عظیم است که با گذشت هزاران سال، خم به ابرو نمى آورد، و کمترین تغییرى ظاهراً در وضع آن حاصل نمى شود.
ولى، باید دانست همین امر در دراز مدت به فنا و نابودى خورشید کمک مى کند، و سرانجام این جرم عظیم لاغر و لاغرتر و کم فروغ و عاقبت بى نور مى شود، این امر درباره سایر ستارگان نیز صادق است.
بر این اساس، آنچه در آیات 1و 2 سوره «تکویر» (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ) «آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود. * و ستارگان بى فروغ شوند.» آمده پیرامون تاریک شدن خورشید و متلاشى شدن ستارگان آمده است، حقیقتى است که با علم امروز کاملاً هماهنگ مى باشد، و قرآن زمانى این حقایق را بیان کرده که نه تنها در محیط «جزیره عربستان»، که در محافل جهان علمى آن روز نیز از این مسائل خبرى نبود.(1)
 
 
1- تفسیر نمونه، جلد 26، صفحه 195.

بقیه را در ادامه ی مطلب پیگیری کنیدبای بای


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ سید عبدالهی ]
درباره وبلاگ

موضوعات وب